سيد محمد باقر برقعى
615
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زنهار ! تا كه رنجه نسازى دلى ز خويش * در خاطر آمد اين سخن و بر زبان گذشت دامان گل ز لوث گنه گرچه بود پاك * دانى چه شد كه زود از اين گلستان گذشت خنديد چون به نالهء بلبل ز كبر و ناز * زين گلستان به صرصر قهر خزان گذشت شد پيرو كليم ، « صفا » در غزل كه گفت : * « پيرى رسيد و نوبت طبع جوان گذشت » سرود حضرت حجة بن الحسن العسكرى ( عج ) در نيمهء شعبان ، عالم شده گلشن * از نوگل نرگس ، چشم همه روشن شاه انس و جان آمد * صاحب الزّمان آمد چشم همه روشن * چشم همه روشن در دامن نرگس ، سرزد گل توحيد * كز نكهت اين گل ، شد بهار اميد پور عسكرى آمد * نجل حيدرى آمد چشم همه روشن * چشم همه روشن هنگام سحر شد ، گاه جلوهء حقّ * از مولد مهدى ، آن ولىّ مطلق مىرسد به گوشِ دل * بانگ « زهق الباطل » چشم همه روشن * چشم همه روشن آن شاهد غيبى ، از پرده درآمد * مهچهرهء چهرهء آن شاه ، خود جلوهگر آمد اين جهان ظلمانى * امشب شده نورانى چشم همه روشن * چشم همه روشن از قدم قدم زد ، شاهدى به عالم * وارث النّبيّين ، نور چشم خاتم نور جلوهء طور است * سال مولدش نور است چشم همه روشن * چشم همه روشن شاهى كه پناه و يار شيعيان است * هم خديو امكان ، هم كهف امان است حجت إله است او * مير و دادخواه است او چشم همه روشن * چشم همه روشن